پول هدف نیست- بخش دوم

پول هدف نیست

بخش دوم

منطق کلاس ما برپا کردن توفان فکری بود.

در طی برگزاری ترم اول متفق القول به این پیش فرض رسیدیم که؛ «پول هدف نیست وسیله است.»

از نظر بعضی از ما پول همه چیز بود و از نظر بعضی از ما پول همه چیز نبود. ما تلاش می کردیم بحث خودمان را پیش ببریم و با تمام ترفندهایی که بلد بودیم دیگری را متقاعد کنیم که مثل ما فکر کند. اما این یک کلاس آزاد بود و این آزادی باعث می شد که هیچ وقت صورت مسأله ای به طور کامل به جواب قطعی و یقینی نمی رسید. پس می شد گفت محکم ترین افکار ما مثل اینکه ” پول هدف نیست، وسیله است.” هم جایی برای نقد شدن و زیر سوال رفتن داشت. حتی در این یک مسالۀ خاص هم ما نمی خواستیم به مانیفست کاملی برسیم.

برای بعضی ها پول باعث تحرک می شد. از نظر آنها عموم مردم درک درستی از نیازهایشان نداشتند و چون بسیاری از این نیازها بر آورده نشده بود، چه بسا که با برآوردن یک نیاز می فهمیدیم که هنوز راضی و خشنود نیستیم و چیز دیگری می خواهیم. مثلاً گاهی بدست آوردن دانش به خاطر بدست آوردن قدرت بود و گاهی به دست آوردن قدرت برای فرار کردن به دنیای تخیل بود جایی که دانش در آن کمرنگ تر می شد. پارادوکس ها باعث می شد اغلب رفتارهای ما بی هدف و بی نتیجه باقی بماند و پول این وسط یک چوب جادو بود. چوب جادویی که می توانستی آن را بدست آوری تا در مواقعی که نیازی مطرح می شد، چوب جادو را به آن بزنی و نیاز برطرف شود. پس اگر ما نمی دانستیم نیازمان چیست به دنبال چوب جادو می رفتیم. به این طریق تا اینجا پول هدف می شد.

اما از نظر آن دستۀ دیگر باز هم در نمایی کلی تر و بالاتر پول وسیله ای بود برای رفع آن نیاز و هدف نهایی نبود.

خلاصه اینکه احکام ما و جواب های ما به نگرش ما به جهان بستگی زیادی دارد.

از طرفی نگرش ما حاصل تجربیات گذشتۀ ما، محیط ما، پارادایم تاریخی ما، خانوادۀ ما، عقده ها و سرکوب های ما و ده ها مولفه و پارامتر دیگر بود.  بعضی ها می گفتند اگر نگرش ما تغییر کند می تواند منجر به تغییر شخصیت و در نهایت رفتار ما شود و بعضی می گفتند همین شخصیت و نگرش در انتخاب شیوه های تغییر نقش بسزایی دارد که  سبب می شود در روش تغییر، انتخاب گری و پیش آگاهی وجود داشته باشد. وجود پیش آگاهی برای انتخاب روش های تغییر باعث می شد ما شخصیت خودمان را تغییر ندهیم بلکه آن را گسترش و ارتقا بدهیم.

بد نیست نگاهی هم به این مطلب بیندازید.
پول هدف نیست - بخش سوم

از این لحاظ می شد گفت کلاس ما یک کلاس بینارشته ای بود که در مرزهای علوم فسلفی، روانشناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و حتی سیاست و اقتصاد قدم می زد.

 

پول برای ما نمادپردازی ساده شده ای از وسیله ای برای رفع برخی از نیاز های مان بود.

در ابتدای ترم این طرز فکر را داشتم که شاید بتوانم در این طوفان های فکری در بین افرادی که هر کدام نمایندۀ یک رشتۀ دانشگاهی یا یک طرز فکر عمومی جامعه بود به برایندی قابل استناد برای برخی پرسش ها برسم و آنها را به عنوان جواب در یک کتاب بگنجانم اما در طی ترم فهمیدم شاید بهتر باشد که در برابر نظریۀ نگار تسلیم بشوم که بهترین پرسش ها را بیابیم؛ فارغ از اینکه جوابی قطعی و یقینی برای آنها فرض کنیم. این نگاهی شفاف و پرسش برانگیز بود که به مسائل جهان پدیدار شناسانه می نگریست و هر جا که جوابی بهتر و کارآمد تر و حتی ساده تر می یافت، جواب جدید را با قبلی جایگزین می کرد.

خود این نگرش نیاز به یک روحیۀ عدالت محور و منصف و شجاع داشت. از این نظر که اگر چیز درستی در تخالف یا حتی به ضرر ما تمام می شد، درستی آن را بپذیریم. اما آیا مگر یکی از مؤلفه های درستی و کمال یک حکم این نیست که برای همه کس مفید و سودآور باشد؟ پس چطور ما با پذیرش آن متضرر می شدیم.

در این کلاس پرسش های بنیادین، متناقض و رویامحورانه ای مطرح می شد که گاهی چنان بی ربط بودند که با هیچ ترفندی نمی شد آن را زیر چتر یک عنوان گنجاند و گاهی سوالات آنقدر بنیادی و بی جواب می شدند که جز سکوت سنگینی که به کلاس حکمفرما می کرد و انگار بود که مرگ کلاس فرا رسیده، عایدی دیگری نداشت.

در نهایت اما تلاش ما بر این بود تا جایی حاشیه روی کنیم که به متن کلاس صدمه ای وارد نشود و برای این متن موضوعی مطرع کردیم:« هدف ما از زندگی چیست؟ چطور می توانیم خودشکوفایی کنیم؟ بنیادهای فکری برای کسب ثروت چیست چرا که ثروت به عنوان یکی از قدرتمندترین ابزار برای رفع نیازهای مان و تحقق جهان آرمانی و غیر بدوی ما مطرح بود و هست. »

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

You have to agree to the comment policy.

Shopping Cart
اسکرول به بالا