مدرسه پرو استارت آپ؛ یک داستان برای کشف کردن

سه سال پیش یعنی سال نود و هفت بعد از یک مجموعه اتفاقات تو در تو که دست به دست هم داده بودند من را بین چرخدنده هایِ بی معناییِ زندگی و فشار مالی ناشی از ورشکستگی له کنند، بی توجه به تمرکز حواس من، جایی در تاریکی اعماق سرم، داستان مدرسه پرو استارت آپ شروع شد.  

تا پیش از این علاقه من منحصرا ً به ادبیات و رمان معطوف بود و اگر سری به کتاب فروشی های شهرمان می زدم، ناخودآگاه خودم را جلوی قفسۀکتابهای ادبیات، رمان، نقد و نظریه و نهایتا ً فلسفه یا جامعه شناسی می یافتم. بنابراین اگرچه با موبایلی توی دست از آخرین تازه های نشر و بازتاب ها و نقد ها بی اطلاع نبودم اما به نظر نمی رسید هیچ گاه به دنیای بیزینس و تجارت، و به دنیای فن آوری و اطلاعات و به دنیای تکنولوژی و رسانه پا بگذارم. برای کسی که عاشق بوی کتاب است، واقعاً نور مانیتور و صدای فن لپ تاپ یک شوخی مضحک است.

اما ناگهان همان داستان های توی در توی اتفاقات بیرونی مرا از گود کوچک کسب و کارم بیرون انداختند و به یک چاه چه کنم چه کنم پرت کردند که معمولاً جلوی پای آدمهایی سبز می شود که سرشان توی کار و کتاب های خودشان است.  آدم ها زیادی شکست هایشان از حریف هایی است که اصلاً جدی شان نمی گیرند.

وقتی از کسب و کارم و همچنین تعداد زیادی از دوستانم که ادبیات برایشان حکم غذای روزانه را داشت جدا شدم، کتاب هایی را توی دستم دیدم که تا پیش از این آنها را کتابهای بازاری و تبلیغاتی و در یک کلمه «کتاب های زرد» می دانستم. کما اینکه در رنگ و روی جلد آنها از زرد و قرمز زیاد استفاده می شد.

 آن موقع ها شاید اگر کسی از من می پرسید: «آیا نوشتن کتاب در مورد شغل ها و ایده ها کار درستی است؟» با یک لبخند طعنه آمیز جوابش را می دادم.

از نظر من آن بخش کتابفروشی که مربوط به کتابهایی جز ادبیات می شد، اضافی و حتی وصله ناجور یک کتابخانه بود. نمی خواهم اینجا در مورد ضدیتی حرف بزنم که ادبیاتی چی ها نسبت به دنیاهای غیر ادبی دارند. از طرفی نمی خواهم این نتیجۀ تلویحی را در ذهن مخاطب بلقوۀ این سطرها ایجاد کنم که، او در نهایت می خواهد از آن کتاب های زرد و بازاری اعادۀ حیثیت کند. خیر. 

کتابفروشی محله ما

هدفم از گفتن این حرف ها این است که ناگهان خودم را دیدم که بی توجه به مقوله های بازار، تجارت، مذاکره، فروش، فن بیان، متقاعدسازی، سیستم سازی، ایمیل مارکتینگ، تکنیک های اِن ال پی و کاربرد آن در ایجاد یک فروش موفق؛ دارم زندگی می کنم و فقط چسبیده ام به دنیایی که بیشتر به سور رئالیسم و جادو نزدیک تر است.

blank

اما بی توجهی به آن ور دنیا باعث شده بود که هزینه های لازم برای ماندن در این ور دنیای جادویی را نداشته باشم.

 همیشه می گویم:« نظام سرمایه داری مخالف خودش را می سازد و ابزارهای مخالفت را به مخالفانش می فروشد.» و حالا نمی دانم چقدر در دام این پارادوکس افتاده ام. پارادوکسی که می گوید به محض مخالفت کردن با این دشمن داری جاسوسی اش را می کنی.  

با این حال بلاخره یکی از این کتاب های زرد خودش را به دستم رساند، حالا حتا یادم نمی آید اسمش چه بود و کجاست. اما به وجد آمدم. همان حیله نظام سرمایه داری را از این ور دنیا به خودش می زدم. ناگهان افقی جدید رو به رویم گشوده شد که تا آن موقع از آن بی خبر بودم. دریچۀ کوچکی که مرا به سرزمین عجایب آلیس می برد و من می دیدم که چقدر شگفت انگیز… چقدر می توانم از مادۀ این دنیای ناشناخته برای ادبیات و داستان نویسی خوراک بردارم.

این لحظه ای بود که دنیای مرا با جهان غیر داستانی فن آوری، مارکتینگ، تجارت و تکنیکها و ترفندهای شخصیت شناسی برای یک استخدام موفق گره می زد.

 تاریخچه ای گفتم تا لحظۀ استارت خوردن پرواستارت را بگویم. و این لحظه، نطفۀ پرو استارت آپ در ذهنم بسته شده بود بی آنکه خودم منتظر این بچه ناخواسته و ناخوانده باشم.

جلوتر که رفتم دیدم دنیای فن آوری و مارکتینگ از خیلی مدتها پیش دستش را توی سفرۀ ادبیات و هنر کرده است. یک تبلیغ بازاریابی که هنرمندانه و رندانه باشد حسابی یک امر عادی و هوشمندانه است. همانقدر که یک هنر و ادبیات بازاری و تبلیغاتی خیانت و نامردی حساب می شود. استیو جابز را دیدم که برای ساختن دنیای تکنولوژیِ رنگ و بو دارش از خطاطی بهره می برد و جوردن بلفورت که گرگ وال استریت است، برای فروش سهام از روش داستان پردازی استفاده می کند. و تاجرانی دیدم که برای فرارهای مالیاتی سنگین شان، تابلوهای نقاشی چند صد میلیون دلاری را دست به دست می کنند!

خوب قطعاً شکی در این نیست که این بخش مارکتینگی و بیزینسی این ور کتابخانه به شدت مدیون آن بخش متعالی و پاک سرشت آن ور کتابخانه است. اما حالا می توانم با اطمئنان بیشتری بگویم که خیلی از ادبیاتی ها از ترس اینکه دستشان آلوده نشود، معمولاً از بخش بزرگی از دنیای زنده مان که این ور کتابخانه باشد چشم می پوشند. دنیایی که می تواند سرشار از ایده ها و ماده های خام برای تبدیل شدن به آثار هنری باشد.

 اینکه اغلب نویسنده ها و هنرمندان اصیل جایی توی تاریک خانه های اشباح هستند خودش مقوله ای است و اینکه هنرمندانی هم هستند که پولشان از پارو بالا می رود و آنها معروفند، چون معروفند، هم خودش مقوله ای دیگر است. اما من اینجا دارم از یک وام گرفتن حرف می زنم. اینکه ادبیات و هنر چقدر می تواند زاینده باشد و بچه های کوچکی مثل تجارت را راه بیندازد، و اینکه این دنیای های کوچک چقدر می تواند آزمایشگاهی برای کشف دنیاهای جدید و تبدیل شدن به آثار هنری باشد. و اینکه آیا این هر دو مقوله می توانند با آشتی با هم کاری کنند که دنیای ما جای بهتری برای زندگی کردن باشد. تغییر این دنیای پر از زیبایی و شگفتی که اغلب تلخی و زشتی اش نفس مان را می گیرد.

تلاش این روزهایم در ساختن یک سایت آموزشی که در مورد استارت آپ ها، مشاغل نوظهور، پدیده های عصر نوین، فن آوری، بهبود فردی، رشد و توسعۀ کسب و کار و مقولاتی از این دست است، ایجاد یک بستر مناسب و هم جنس برای تحقیق و شناخت و کشف دنیاهای جدید حداقل برای خودم است.

در مدرسه پرواستارت آپ خود من بیشتر به دنبال یادگیری و کشف دنیاهای جدیدی هستم که شاید بتوانم در پهنه های گسترده یا گوشه و کنارهای دنج آن معنایی برای زندگی ام بیابم.

با احترام و سپاس

وحید رمضانپور

5/5

راه های ارتباط با مدرسه پرو استارت آپ

مدرسه پرو استارت آپ علاقه مند است تا با علاقه مندان در حوزه های استارت آپ، رشد و توسعه کسب و کار، بهبود مهارت های فردی و ارتباطی، مدیریت و بازاریابی و همچنین ادبیات و داستان ارتباط دوستانه و کاری برقرار کند. 

برای این منظور یا ایمیل بزنید یا تماس بگیرید. یا تیکت بزنید و یا در شبکه های اجتماعی همراه ما باشید! 😉


علاقه دارید با چه اسمی شما را به خاطر داشته باشیم؟
لطفاً ایمیل خودتان را وارد کنید.
blank
من وحید رمضانپور هستم. و با افتخار همیشه به دنبال یادگیری و کشف دنیاهای تازه هستم.
بزرگترین انتقام ما از زندگی، یک موفقیت بزرگ است.
Shopping Cart
اسکرول به بالا